بر آن بودم که بیش از اینها از خودم و این روز ها بگم... اما انگار تودارتر از این حرف هام!
سلام عزیزان.
سال نو رو به همه ی شما دوستانم تبریک عرض می کنم و برای همگی سالی سبز ، سلامت و شاد رو آرزو دارم.
مدتها نبودم و در این مدت طولانی همچنان اومدید و من ممنونم...
***
باز کن پنجره ها را که نسيم ، روز ميلاد اقاقي ها را جشن مي گيرد،
و بهار روي هر شاخه ، کنار هر برگ شمع روشن کرده است.
همه ي چلچله ها برگشتند و طراوت را فرياد زدند... کوچه يکپارچه آواز شده است.
باز کن پنجره را اي دوست!
هيچ يادت هست که زمين را عطش وحشي سوخت؟
برگ ها پژمردند... تشنگي با جگر خاک چه کرد؟
هيچ يادت هست توي تاريکي شب هاي بلند ، سيلي سرما با تاک چه کرد؟
با سر و سينه ي گل هاي سپيد، نيمه شب باد غضبناک چه کرد؟ هيچ يادت هست؟
حاليا معجزه ي باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببين،
و محبت را در روح نسيم که در اين کوچه ي تنگ ، با همين دست تهي ، روز ميلاد اقاقي ها را جشن مي گيرد !
خاک ، جان يافته است! تو چرا سنگ شدي؟
تو چرا اين همه دلتنگ شدي؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را باور کن...



