دل که رنجيد از کسي خرسند کردن مشکل است
شيشه ي بشکسته را پيوند کردن مشکل است
کوه را با آن بزرگي مي توان هموار کرد
حرف ناهموار را ، هموار کردن مشکل است
واقعا چقدر اين دو بيت شعر مصداق داره؟
ما آدما تا چه حد مي تونيم از گناه و تقصير اطرافيانمون بگذريم؟ چقدر مي تونيم ببخشيم؟
حتما براتون پيش اومده که از دوست و عزيزي سخت رنجيده باشيد، از رفتاري که انجام داده و يا از حرفي که خواسته يا نا خواسته گفته. خيلي از اعمال و رفتار اطرافیان رو شايد بشه يه جوري توجيهش کرد ، اما...بعضي از حرفا رو هر چي باهاشون کلنجار ميري هيچ جوره نميتوني هضمشون کنی! اونوقته که ميشه دليل حرف قدما و بزرگان رو فهميد که چرا اينقدر به اهميت مراقبت زبان تاکيد مي کردند و زخم زبان رو سوزاننده تر از هر زخمي مي دونستند. بياييم مواظب اعمال و رفتارمون و مهمتر از اينها زبان و گفتارمون باشيم ، تا خدايي نکرده براي هيچ کس تداعي کننده ي اين شعر نباشيم: دل که رنجيد از کسي...
پی نوشت: سلام بر عزیزان!
۱)ماه رمضان در پیشه ، با لحظات زیبای سحر و افطارش و از همه مهمتر شبهای قدر بهتر از هزار شبش ، بیاییم از خدا برای همدیگه سعادت و سلامتی و عاقبت به خیری بخوایم ، بیاییم از همه ی عزیزانمون با دعای خیر یاد کنیم.
۲)تا دو روز دیگه به امید خدا عازم سفری یک ماهه خواهم بود ، در این مدت حتما سر بزنید و آپدیت های جدید رو اطلاع بدید ، بر میگردم انشالله. در پناه حق باشید.
این هم مطلبی از وبلاگ گروهی:
شيخ ابو سعيد ابوالخير گفت: وحي آمد به موسي(ع) که بني اسرائيل را بگو که بهترين کس را از ميان خويش اختيار کنند، هزار کس را انتخاب کردند، وحي آمد که از اين هزار بهترين را انتخاب کنيد، صد نفر را اختيار کردند، وحي آمد که از اين صد نفر بهترين را انتخاب کنيد، ده نفر اختيار کردند، وحي آمد که از اين ده بهترين را انتخاب کنيد، سه نفر اختيار کردند، وحي آمد که از اين سه بهترين را انتخاب کنيد، يکي را اختيار کردند ، وحي آمد که اين يگانه را بگوييد تا بدترين بني اسرائيل را بياورد. چهار روز مهلت خواست، و شهر را مي گشت، روز چهارم به کويي داخل مي شد، مردي را ديد که به فساد و ناشايستگي معروف بود ، و انواع فسق و فجور در او موجود، چنان که در گناهکاري انگشت نما گشته بود. خواست که وي را ببرد ، انديشه اي به دلش آمد ، که به ظاهر نبايد حکم کرد ، شايد که او را قدر و پايگاهي باشد، و به اين که مردم مرا بهترين انتخاب کردند مغرور نبايد شد. چون هر چه کنم به شک و گمان خواهد بود پس اين گمان بر خود برم بهتر است. دستار به گردن خويش نهاد و آمد تا کنار موسي، گفت: هر چقدر نگاه کردم هيچ کس را بدتر از خويشتن نمي بينم.
وحي آمد به موسي (ع) که : اين مرد بهترين خلق است ، نه بدانکه طاعت او بيشتر است، ليکن به خاطر آنکه خويشتن را بدترين دانست.
اين حقيقتيه که ميگن هر چي اعتدالش خوبه...و دين ما هم دين اعتدال است و ميانه روي. تا آنجايي که خداوند هم به پيامبرش توصيه مي کنه در انفاق هم زياده روي نکن و حد ميانه را رعايت کن. حتما شما هم انسانهاي مقدس ماب رو ديديد که زمين و زمان و هر بني بشري رو که مثل اونها نپوشه و نيانديشه منحرف و خدانشناس و فاسق تلقي مي کنند و آنچنان کبر و غروري اونها رو فرا مي گيره که فراموش مي کنند حق ندارند به جاي خدا درباره ي بنده هاش قضاوت کنند و تصميم بگيرند. اونهايي که مبناي قضاوتشون درباره ي انسانهاي اطرافشون ، فقط ظاهر اونهاست و بس. در اون لحظه اي که دچار کبر و غرور شديم و به ايمانمان مغرور، اون لحظه هست که خدا آنچنان به زمينمون مي زنه که بلند شدنمون مدتي زمان مي بره... و اين اسمش تلنگره! چه بسيار ديدم آدمهايي رو که دلشون صاف تر از هر آيينه اي بود و دل عارف مسلکشون رو ، ظاهرشون نشون نمي داد و نيز در جامعه ي امروز ما چه بسيار هستند انسانهايي که ظاهري مقدس مآب دارند و اما باطنشون ... کساني که براي پيشبرد مقاصد پليدشون هر رياکاري و ظاهر سازي رو به کار مي گيرند و همه کس، جز خودشون و امثال خودشون رو کافرکيش مي پندارند! اونهايي که آزادگي و ايمان و انسانيت رو به مسلخ کشيدند...
و متاسفانه شرايط جامعه ي امروز ما کم از اين نوع انسانها پرورش نداده...



