تبليغاتX
دو قدم مانده به صبح


اكنون بين كوه، و دريا نشسته ام. در اين تنهايي هر سه مشتركيم و عشق عميق و شگرف و پايدار ما را به هم مي پيوندد.

عشق عميق تر از ژرفاي دريا و قوي تر از كوه و عجيب تر از پيچيدگي هاي جنون من است.

بسي روزگاران بر ما گذشت پيش از اينكه فجر پرده ي تاريكي از ما برگيرد و هر يك ديگري را ببينيم.

تولد عوالمي بسيار را، و كمالشان و انهدامشان را شاهد بوديم ، و هنوز در  آرزوي وجوديم.

آري حوادثي بوديم كه رخ نموديم ، اما تنها و بي ثمريم.

براي هميشه پيوسته به يكديگريم ، اما آسايشي برايمان نيست. آيا اشتياق در بند شده و نياز تمام نشدني را آسايشي هست؟

كجاست الهه ي آتش فروزان تا شعله ي درون  دريا را فرو نشاند؟

و كجاست باران رحمت، تا اتشفشانهاي درون دل كوه را خاموش كند؟

 من از هر دو سياه روزترم، آن کس كه قلبم را تسخير كند، از كدامين سرزمين مي آيد؟

در سكوت شب، دريا نام الهه ي آن آتش مجهول را واگويه ميكند تا اتش درونش را فرو نشاند.

و كوه الهه ي باران را بي منت مي خواند تا آتش درونش را بخواباند.

اما من، در بي خبري خود چه كسي را ندا كنم؟ به خدا نمي دانم...

اكنون ميان اين دريا و آن كوه نشسته ام...

هر سه در خلوت خود مشتركيم.

و عشق ژرف و شگرف و سترگ ما را به هم مي پيوندد.

               

             

با سلام

همونطور كه دوستان ملاحظه مي فرمايند قالب وبلاگ رو به طور موقت و براي تنوع عوض كردم...

خيلي از دوستان نظرشون اين بود كه قالب قبلي چشم رو اذيت ميكنه.

به هر حال اين قالب رو آزمايشي گذاشتم.

و نظرات شما عزيزان رو هم در اين مورد با كمال ميل پذيرا هستم.

انشالله بعد از امتحانات، كه در حال حاضر حسابي وقتم رو گرفته ، وبلاگ رو به روز خواهم كرد و همچنين از مطالب زيباي دوستانم بهره خواهم برد.

تا اون موقع پوزشم رو به خاطر دير پاسخ دادن به كامنت ها بپذيريد...

 

                                                                               در پناه حق  

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط زرّين  |