چشمهایم را که باز می کنم صدای زوزه ی باد تمام فضای اتاق را پر کرده ،از پنجره بیرون را می نگرم، برگهای خزان زده که دستخوش باد پاییزند چشم هایم را نوازش می دهند.
پاییز است و آبان...و آبان معنای خالص پاییز...نه مانند مهر هنوز ته نشانی از تابستان دارد و نه همچون آذر نشانی از زمستان را.
لحظه ای که پا به این دنیا گذاشتم، غروب بود و جمعه بود و پاییز...و امروز من سالروز تولدی دیگر را تجربه می کنم .
پیام های تبریک دوستان و آشنایان که از اولین دقایق بامداد به سویم سرازیر شده، جز تلنگری نیست برایم، تلنگری که وادارم میکند در ایستگاه تولدم بایستم و گذشته را بنگرم ، که چگونه زیستم و چگونه خواهم زیست...
لبخندی بر لبانم نقش می بندد، لبخندی حاکی از سپاس و ستایش، از خداوندی که زندگی و بندگی را به من هدیه داد.

+
نوشته شده در یکشنبه 27 آبان1386ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط زرّين
|


